![]() |
![]() |
|
|
سلام سلام سلام
بروبچ دوستا رفیقا درو همسایه هر کی که منو میشناسه خوبین حاجی از دم همگیتونو نوکرم از امروز نه ولی از آخر این هفته حتما اراجیفو عوض میکنم راستی کارام آخرای شهریور میاد بیرون همین بلاگ پیوند میکنم آرزو .. کو .. نه بابا آرزو میکنم همگی هر جا که هستین خوبو خوشو با حال باشین راستی قابل توجه خواهران عزیز بابا انقد به دوستان پسر خود گیر ندهید لاکن ... ببخشید ۱ لحظه جو گرفت آقا به من چه اصلا گیر بدین اگه درست نشدنا بزنین بترکونینشون اون با من خلاصه من برررررررررررررررررررررگشتم بچه ها ها ها ها ها ها ها ...........
|
|
+ نوشته شده در
87/05/06ساعت 20:51 توسط دانیال |
|
|
گذشت لحظه هاي با تو بودن
و در پاييز عشقمان تامي از دوست داشتن باقي نماند چقدر زودگذر بود قصه من و تو و در آنروز که دست بي رحم تقدير درو کرد گندمزار دلهايمان را و تهي شد همه جا از عطر گل عشق و در کوچ پرنده هاي غمگين در آن کوير آرزو شاعري دل شکسته و تنها مي نوشت شعري به ياد با هم بودن ها شعري براي خشکيدن گلهاي عشق در مزرعه دوست داشتنها قطره اشکي به ياد همه خاطره ها....
نظرم بده اگه دوست داشتی |
|
+ نوشته شده در
87/03/30ساعت 1:36 توسط دانیال |
|
|
براي يك دوست ................ اااااااااااا ما متولد شديم براي يگانه بودن ................. دنيا را سرشار از خوبي ها ميبينيم ..........و هيچ گاه اسير روز مرگي نخواهيم شد چون در نگاه ما خورشيد از غربطلوع ميكند.................. در گذرگاه خلقت نه تولدي هست و نه مرگي !!! ما و تمامي كائنات مسافراني هستيم كه جز براي زيارت هم به زمين و به هستي قدم نگذاشته ايم دست خط زنده اي هستيم از جانب خداوند در نامه اي به وسعت كائنات و با كلماتي از جنس خود درختان وباران خود من تو ما با ترانه ا ی اين چنين زنده و با شكوه اواز محبت و عشق بي دريغش را در گوش ما نجوا كند در گذرگاه خلقت چيزي نيستيم مگر سلام گرم خداوند كه بايد به گوش هم زمزمه كنيم جز لبخند با شكوهش كه بايد همچون افتابي به چشمان هم بتابيم او ترانه اش را خواند و هم اكنون نام تو نام تمام كساني را مه دوست ميدارد بر برگ برگ درختان بهشت مي نويسد |
|
+ نوشته شده در
87/03/30ساعت 1:16 توسط دانیال |
|
|
دوران قبل از دانشگاه = حسرت
نظر میدی بده نمیدیم نده من که خسته شدم انقد گفتم نظر !!!!!!!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
87/03/30ساعت 0:49 توسط دانیال |
|
|
روز مادر و کادو خریدنها !! والا من بچه بودم بیشتر کادو خریدم توجه کنید به کادوهای همه ساله من ابوالفضل در سن ۸ سالگی تازه فهمید که روز مادر یعنی چی اولین کادویی که واسه مامانم گرفتم . یه بسته کامل کبریت بود ابوالی در سن ۹ سالگی با ابجیش رفت یه سفره غذا خرید ابوالی در سن ۱۰ سالگی یادش رفت .اخه اون روز مریض بود ابوالی در سن ۱۱ سالگی روسری خرید بازهم ابوالی ابوالی در ۱۳ . در ۱۴ .در ۱۵ . در ۱۶ در ۱۷سالگی ۲ تا کادو خرید و به مادرش گفت بیا این واسه امسال یکی هم خریدم پیشاپیش واسه سال اینده در ۱۹ به علت سفر به شهرستان نتوانست در ۲۰ انگشتر خرید در ۲۱ لباسشویی خرید و سرانجام امشب در سن ۲۲ هنوزهیچی نخریدم
حالا چرا واسه پدر ندادم .انشالا روز پدر میگم
نظرررررررررررررررررررر ندی نا مردی .!!!!!!!!!!!!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
87/03/29ساعت 0:56 توسط دانیال |
|
|
دوستان و رفیقاي با حالم من شمارم عوض شده با این خطم تماس بگیرین
۸۰۵۸۱۳۱-۰۹۳۵ |
|
+ نوشته شده در
87/03/25ساعت 0:42 توسط دانیال |
|
|
ای مسافر!
نظر ميدي ميدونم دلمو نميشكوني بده (نظرو ميگم چيز بد فكر نكني يه وقت |
|
+ نوشته شده در
87/03/25ساعت 0:7 توسط دانیال |
|
|
نیاز را در خودم کشتم که هرگز تا نشه پشتم / زدم بر چهره ام سیلی که دیگر وانشه مشتم/ من آن خورشید ذر پوشم که با ظلمت نمی جوشم / به جز آغوش دریا را نمی گیرم درآغوشم/ من آن دیوان پر بارم که در خود واژه ها دارم / درون دشت اندیشه به غیر از گل نمی کارم/ من آن ابر بهارانم که از خاشاک بیزارم / به جز بر چهره گلها نمی گریم نمی بارم/ من آن خنجر به پهلویم که دردم را نمی گویم / به زیر ضربه های غم نیفتد خم به ابرویم/ مرا این گونه گر خواهی دلت را آشیانم کن / من آن نشکستنی هستم بیا و امتحانم كن!/
اگه نظر دادي دادي ندادي ديگه نه من نه تو |
|
+ نوشته شده در
87/03/24ساعت 23:56 توسط دانیال |
|
|
من ستاره پردازم حرفه من این است که ستاره ها را صیقل بدهم پرداخت کنم به آسمان زندگی بفرستم من در دنیایی مملواز حرفه های گوناگون ، حرفه ای شگرف و بالنده دارم می پرسید حرفه من چیست ؟ " من ستاره پردازم " حرفه من خیلی مهم است ؛اگر بخواهید بدانید چقدر مهم است کافی است شب هنگام به ستارگانی که می درخشند و چشمک می زنند نگاه کنید ، ستارگان چشمک زن من در آسمان مدرسه چشمک می زنند ، وظیفه من این است آنها را به کلاس بیاورم ، صیقل بدهم ، پرداخت کنم ، رنگ طلایی بزنم و رهایشان سازم تا جای خود را در آسمان زندگی پیدا کنند مثل ستارگان درخشان آسمانی که هر یک در جای خود قرار گرفته اند . ستاره های ریز و درشت ، با چهره های گوناگون به کلاس من می آیند بعضی از آنها آماده جلا گرفتن هستند اما بعضی کدر و بی رنگ اند . برخی دلنواز و دل آرام اند ، بعضی مهربان و دلپذیرند ، بعضی حساس و شکننده و عده کمی تیغ دار و آزار دهنده هستند . همانطور که ستارگانم را جلا می دهم ، همانطورکه به آنها یاد می دهم و به هر کدام رنگ طلایی می زنم ، می گویم : دنیا بدون شما هیچ معنایی ندارد ، به آنها می گویم شما می توانید درخشنده ترین ستاره ها باشید ، شما می توانید نورانی ترین ستاره آسمان زندگی باشید . به آنها می گویم دنیا چه جای خوبی برای زیستن است چون شما در آن هستید . هر شب وقتی که به آسمان نگاه می کنم شغل آبرو مند و پر شکوه خودم را به یاد می آورم ،به یاد می آورم که فردا صبح باید برای جلا دادن ستارگان کوچک کلاسم آماده باشم
تقدیم به دوست عزیزم علی جی که بخونه حال کنه علی میدونم تو نظر میدی آقایون و خانومای عزیز شما اگه نخوندینم مهم نیست فقط نظر بدین خوب !!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
87/03/20ساعت 23:35 توسط دانیال |
|
|
يك بار خواب ديدن تو... به تمام عمر ميارزد پس نگو... نگو که روياي دور از دسترس، خوش نيست... قبول ندارم گرچه به ظاهر جسم خسته است، ولي دل دريايست... تاب و توانش بيش از اينهاست. دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد براش بنويس دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي تو بنويس .. تو ... بنويس تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم چون تو پاک هستي مي توانم تو را خط خطي کنم که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم امشب گريه ميكنم .گريه ميكنم برا تو براي خودم براي تموم اونايي كه خواستن گريه كنن نتونستن. برا ي تمام اون چيزي كه خواستي ونبودم خواستم وبودي. امشب گريه ميكنم به وسعت دريا به وسعت بيشه به وسعت دل عاشق.براي تو...براي تو....و به پاس احترام تمام تحقيرهايي كه از ديگران شنيدم وهنوز شكست نخوردم هرگز نديدم بر لبی لبخند زيباى تورا" "هرگز نمى گيرد كسى در قلب من جاى تورا" با مداد رنگي روزه آمدنت را نقاشي ميکنم و جادهايه رفتنت را خط ختي! کسي برايه من نيست. بيا غلط هايه زندگيم را به من بگو و زيره اشتباهتم را خط بکش.بودنت مثله دريايي مرا در بر ميگيرد آنجا که تو هستي،مهيها هم نميتوانند بييند چه رسد به من..............................!!! کدام صبح ميايي؟ کدام چمدن ماله تست؟ کدام دست ترا به من ميرساند؟کدام رز ماله من ميشوي؟بيا که درده دلم را فقط تو ميفهمي نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي نگاهت نمي كنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني صدايت نمي زنم ..... زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام عشق بين دو نفر اين نيست كه هر دو زير باران خيس شوند عشق آن است كه يكي چتر شود براي ديگر... و ديگري هيچگاه نفهمد كه چرا خيس نشود اوني كه يار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمي داد دل به هر كس نمي داد، دل مي گفت مقدسه عشق اون برام بسه ،از نگاش نفهميدم كه دروغه وهوسه، غصه خوردن نداره ،گريه كردن نداره، به يه قلب بي وفا دل سپردن نداره، آخر قصه چي شد، قلب اون مال كي شد اون كه از من پر گرفت چي مي خواستيم وچي شد، اوني كه مال تو بود اگه لايق تو بود تورو تنها نمي ذاشت، با خودت جا نمي ذاشت... اوني كه يار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمي داد دل به هر كس نمي داد صداي چک چک اشکهايت را از پشت ديوار زمان مي شنوم و مي شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ، براي ستاره ها ساز دلتنگي مي زني و من مي شنوم مي شنوم هياهوي زمانه را که تو را از پريدن و پرکشيدن باز مي دارد آه ، اي شکوه بي پايان اي طنين شور انگير من مي شنوم به آسمان بگو که من مي شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و مي شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته شب را دوست دارام بخاطر سكوتش سكوت را دوست دارم بخاطر آرامشش آرامش را دوست دارم بخاطر بودنش در تنهايي تنهايي را دوست دارم بخاطر بودنش در عشق و عشق را دوست دارم بخاطر دوست داشتنش گفت بنويس گفتم با چه بنويسم قلم ندارم گفت با استخوانت بنويس گفتم مركب ندارم با چه بنويسم گفت با خونت بنويس گفتم ورق ندارم بر روي چه بنويسم گفت بر روي قلبت بنويس گفتم چه بنويسم گفت بنويس دوست دارم کاش مي ديدم چيست آنچه از کلام تو تا عمق وجودم جاريست! صداي قلب تو را ،پشت آن حصار بلند هميشه مي شنوم من در آن لحظه که صداي موسيقي احساس تو را مي شنوم برگ خشکيده ي ايمان را در پنجه باد رقص شيطاني خواهش را در آتش سبز! نور پنهاني بخشش را در چشمه ي مهر مي بينم..... کاش مي گفتي چيست آنچه از کلام تو ، تا عمق وجودم جاريست وقتي که گريه کرديم گفتن بچه است................. وقتي که خنديديم گفتن ديونه است.................. وقتي که جدي بوديم گفتن مغروره............................. وقتي که شوخي کرديم گفتن سنگين باش............................. وقتي که حرف زديم گفتن پر حرفه................................................... وقتي که ساکت شديم گفتن عاشقه................................................... حالا ام که عاشقيم مي گن گناه سهراب : گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی..... گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی..... گفتی زبر باران باید رفت رفتم ولی او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت : دیوانه باران زده ديدی غزلی سرود؟ فرشتگان روزي از خدا پرسيدند : بار خدايا تو كه بشر را اينقدر دوست داري غم را ديگر چرا آفريدي؟ خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من كه خوب مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد هميشه سعی کن با کسی دوست شوی که دلش بزرگ باشد.چون خودت را برای ورود به قلبش کوچک نکنی. من به دنبال کسی ميگردم که غمش را با من تقسيم کند من دلم را با او و پس از آن هر دو با هم به تماشای بهار برويم. دلم غمگين نگام ابري چشام بارون صدام ابري طلوع عشق من بي رنگ غروب گريه هام ابري منو دلتنگيه گريه به روي شونه هاي تو مي شم بارون دلتنگي مي بارم ازچشاي تو نمي خوام بي تودنيارو باگل ها وباگلدون هاش نمي خوام بي توفردارو باتابستون هازمستون هاش اگه يه روز نشه که ديگه با تو باشم قد ۱۰۰ تا قابلمه با هرچی لب تو عالمه می بوسمت قبل همه. به شرطی که بهم بگی دوست دارم يه عالمه. حالا دوسم داری يه عالمه؟ برو زير بارون دست تو باز کن .به تعداد قطرههاي باروني که گرفتي دوستم داري و به تعداد قطرههايي که نگرفتي دوست دارم انگار ولگرد شده بودم به جستجوي نشاني ات به تمام جهان سر زدم اما نبودي به دور رفتم حتي به سرزمين خوشبختي در افسانه هاي پدربزرگ كه حقيقت نداشت هيچ كس نبود انگار تو هم ولگرد شده بودي نظر دبيران در مورد عشق: دبير ديني:عشق يك موهبت الهي است. دبير ورزش:عشق تنها توپي است كه اوت نمي شود. دبير شيمي:عشق تنها اسيدي است كه به قلب صدمه نمي زند. دبير اقتصاد:عشق تنها كالايي است كه از خارج وارد نمي شود. دبير ادبيات:عشق بايد مانند عشق ليلي ومجنون محور نظامي داشته باشد. دبير جغرافي:عشق از فراز كوه هاي آسيا تيري است كه بر قلب مي نشيند. دبير زيست:عشق يك نوع بيماري است كه ميكروب آن از چشم وارد ميشود هنگامي كه دري از خوشبختي به روي ما بسته ميشود ، دري ديگر باز مي شود ولي ما اغلب چنان به دربسته چشم مي دوزيم كه درهاي باز را نمي بينيم براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش
فراموش مکن تا باران نباشد رنگين کمان نيست تا تلخي نباشد شيريني نيست و گاهي همين دشواري هاست که از ما انساني نيرومند تر و شايسته تر مي سازد خواهي ديد ، آ ري خورشيد بار ديگر درخشيدن آغاز مي کند وقتی با 1 انگشت به سمت کسی اشاره مي کنی و مسخرش ميکنی اگه خوب به دستت دقت کنی 3 تا انگشتت به سمت خودته
اگه دلت خواستا یه نظر بده به جایی بر نمیخوره بخدا |
|
+ نوشته شده در
87/03/20ساعت 23:27 توسط دانیال |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام داغی دارم به تموم برو بچ با حال مثل خودم
این بلاگ پایدار میمونه تا وقتی که شما با نظراتتون منو خوشحال کنید |